داستانک عکسی

هیچوت زود قضاوت نکنید

خدا سایه ی پدر رو از بلای سرتون کم نکنه

/ 6 نظر / 5 بازدید
دریا

آخی نازی....دلم سوخت!طفلک... نمی گم وب خوشگلی داری و این حرفا...چون دیگه خز شده! فقط آفرین میگم به این همه پشتکار....آفرین!آفرین!خیلی مطلب زیاد گذاشتی.از این نظر می گم که خودم هیچ وقت حال و حوصله ندار. ممنون که بهم سر زدی.

سارا

اینجا زمین است... بدبخت ها را مستند میکنند، خوشبختی را سریال، و از جدایی ها فیلم سینمایی می سازند.!!![ناراحت]

سارا

قله ای که چند بار فتح شود ؛ بی شک روزی تفریحگاه عمومی میشود!....... مواظب دلت باش!...

سارا

وقتی به کسی به طور کامل و بدون هیچ شک و تردیدی اعتماد میکنید درنهایت دو نتیجه ی کلی خواهید داشت: شخصی برای زندگی یا درسی برای زندگی.[گل]

سارا

حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت حکایت کسی است که زجر کشید ،اما ضجه نزد زخم داشت و ننالید گریه کرد ؛ اما اشک نریخت حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست ! حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ صداها را بشنود

سارا

ما همه با زندگی معامله می کنیم…! با خودمان هم معامله میکنیم و با کسانی که دوستشان داریم هم …! اگر نبخشی ، نمی بخشم خیانت کنی ، خیانت میکنم بدی کنی ، بدی میکنم دروغ بگویی ، دروغ می گویم و همیشه کوچک می مانیم ؛ بدون تجربه ی زندگی بالاتر و آرمانی تر …! این را بدانیم که با خوب ، خوب بودن هنر نیست ...